X
تبلیغات
نغمه

نغمه

چه مقدار تمرین، چه مقدار پیشرفت (II)

در اين شماره به بررسى چند شيوه ى آموزشى مى پردازم كه نه تنها بى ارتباط به مسائل مربوط به تمرينِ هنرجويان نيست بلكه به ترتيب در شماره هاى بعدى ارتباطِ بين شيوه هاى آموزش، با كيفيت و كميت تمرين را روشن خواهم ساخت.

يك: شيوه اى كه در هنرستان و دانشگاه هاى موسيقى تدريس مى شود و برخى ديگر از اساتيد در مكانهاى ديگرِ آموزشى نيز به همين شيوه عمل مى كنند.

به اين نحو كه معتقدند هنرجو چون به خواسته ى خودش وارد اين عرصه شده و در نتيجه بعد از فارغ التحصيل شدن بايد به يك سطحِ از پيش تعيين شده برسد، بنابراين موظف به تمرين كافى براى رسيدن به حد مطلوب است و حتما بايد هر روز مقدار و وقت مشخصى را براى تمرين، منظور كند. در نتيجه روشى كه براى اين هنرجويان بكار مى رود يك شيوه ى خاص البته همراه با سليقه ى استاد است كه در نهايت هنرجويان را به نوازندگان درجه ى يك و دو ارتقا دهد. ( كه البته اين امر به درستى اجرا نمى شود)

در اين روش به هيچ عنوان ملاحظه ى شرايطِ هنرجو نمى شود و استاد مقدارى كه براى هنرجو تعيين مى كند، هنرجو موظف است به انجام آن تكليف و در صورت كم كارى، بايستى در هفته هاى بعد از آن خود را به حد مطلوب برساند كه در غير اينصورت نمره ى قابل قبول را دريافت نخواهد كرد و در آخر به اصطلاح آن درس را پاس نخواهد كرد.

در اين روش كه اجبارِ تام وجود دارد، براى آن دسته هنرجويانى كه خود را موظف به تمرين مى دانند بسيار خوب و باعث پيشرفت چشمگيرِ آنها در مدت زمانِ معينى مى شود، اما براى آنهايى كه صرفاً هدف آنها از آمدن به كلاس جنبه ى كاملا جدى ندارد مناسب نيست.

اينكه هنرجويان چه مقدار و يا در چه زمانى تمرين مى كنند، خيلى به دلخواه آنها نخواهد بود و آنها مجبورند وقت و بى وقت هر مقدار كه مى توانند تمرين كنند تا حداقل آمادگى را براى حضور در كلاس را پيدا كنند.

دو: نحوه ى تدريسِ كاملا جدى تقريبا مانند دانشگاه ها ولى چون در آخرِ كار نمره اى به صورت رسمى در كار نيست، به طَبَعِ آن سختگيرى هم به آن اندازه نخواهد بود، بطوريكه شرايط هنرجو هم تا حدى لحاظ مى گردد.

اين روش تمرين نيز براى هنرجويان سخت كوش و هدفمند بسيار مؤثر است و موجبات پيشرفت آنها را خيلى سريع فراهم مى كند.

سه: شيوه ى بى ثبات؛ در اين شيوه استاد سعى مى كند تا كاملا اصولى و قاعده مند تدريس كند اما به علت تجربه ى كم يا سوادِ نا كافى مجبور مى شود براى حفظ شاگرد، دائم از اين شاخ به آن شاخ بپرد و فقط در حوضه اى تدريس كند كه به آن مسلط است.

معمولا بيشتر هنرجويانى كه طبق اين شيوه، آموزش مى بينند تا حدى چند آهنگِ ساده را به طور نسبتاً مطلوبى اجرا مى كنند ولى بى تكليفى در طرز نوازندگى آنها نسبت به شيوه ى نوازندگى استاندارد كاملا مشهود است.

اين نوع كلاس ها براى آن دسته از كسانى كه مى خواهند براى دلِ خودشان سازى بزنند يا اينكه قادر باشند چند آهنگِ نام آشنا را در جمعى مزه مزه كنند البته كه مطلوب است.

اما خودِ من شخصاً توصيه به اين نوع شيوه ى آموزش نمى كنم چرا كه هنرجويى كه تازه شروع به آموختن مى كند طبيعى است كه شناختى در زمينه ى موسيقى ندارد و با خود مى انديشد كه همين كه ده، بيست يا پنجاه آهنگِ دلخواهَش را كه زد برایش كافيست، چون او كه نمى خواهد حرفه اى شود. اما از آنجائيكه تجربه نشان داده است، بعضى از اين هنرجويان پس از مدتى كه اصطلاحاً وارد گودِ موسيقى مى شوند و روى غلطك ميافتند، با توجه به شناختِ بيشترى كه پيدا كرده اند، تمايلِ بسيار زيادى براى ادامه ى كار و حرفه اى شدن از خود نشان مى دهند و آن وقت است كه اگر مسير را با انحراف طى كرده باشند، براى ادامه ى مسير بايد نكاتى كه به اشتباه آموزش ديده اند را كنارِ يك معلم آگاه اصلاح كنند (كه البته در بيشتر موارد كارِ بسى دشوار هم براى هنرجو و هم براى معلم است.)

پس چه بهتر كه از همان ابتدا هنرجويان با شيوه ى صحيح و اصولى پيشرفت كنند كه بعدها دچار مشكل نشوند، اين امر در واقع بر عهده ى اساتيدِ گرامي است!

چهار: شيوه ى كاملا آزاد و همگام با سليقه ى هنرجو؛ اين شيوه بيشتر مناسب آن دسته از افرادى است كه فقط جهت گذران وقت به كلاسِ موسيقى آمده اند و نهايت هدفِ آنها نواختنِ چند آهنگِ همه پسند است و يا اينكه مى خواهند بگويند كلاسى رفته اند و سازى هم مى زنند.

پنج: شيوه ى متعادل در تدريس؛ اعمالِ اين شيوه، نيازمندِ دارا بودن تجربه ى بسيار بالاى استاد مى باشد تا بتواند فراخورِ هر هنرجو، قطعه اى را درس بدهد به طوري كه در ضمنِ پيشرفتِ تدريجىِ تكنيكِ هنرجو، آهنگها نيز براى هنرجو ملال آور و كسل كننده نباشد، چه براى هنرجويانى كه قصد حرفه اى شدن دارند، چه براى آنهائي كه مى خواهند سازِ خوبى بنوازند اما نه خيلى سطحِ بالا و چه براى آنهايى كه فقط براى گذراندنِ وقت به كلاس آمده اند.

در اين روش اين معلم آگاه چه بسا كه بتواند باعث افزايش انگيزه و علاقه ى اين چند دسته از هنرجويان شده و همگى را به سطح مطلوبى از نوازندگى برساند.

در شماره ى بعدى راجع به اينكه هنرجويان بسته به كلاسى كه مى روند چه مقدار بهتر است تمرين كنند، مطالبى را عنوان خواهم كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم فروردین 1393ساعت 16:54  توسط احمدی  | 

پرآرایش و رامش و خواسته (IV)

زهی ها دیگر نقش فضا سازی و زمینه سازی برای مضرابی ها را ایفا نمی کنند. جملاتی که برای آنها نوشته می شود دارای کاراکتر کششی است و این مساله ای است که در جای جای سیمرغ نمود می یابد. به همان اندازه که سازهای مضرابی تاثیر گذارند، کششی ها هم (گاه بیشتر) اهمیت پیدا می کنند. مضرابی ها و زهی - کششی ها یک ملودی را با هم نمی نوازند و شخصیت یافته اند و تصور این که هر یک از قسمت های موسیقی، توسط گروه دیگری از سازها نواخته شود غیر منطقی به نظر می رسد.

برای مثال، سوال و جواب های کششی ها (نی و گروه زهی ها) و مضرابی ها در نیمه ی دوم قطعه ی سوم (قسمتی پر احساس در اصفهان است) با کمک ارکستراسیون هوشمندانه ی متبسم و توجه خاص او به ویژگی های هر یک از این دو گروه است (در کنار سایر موارد مانند ملودی پردازی) که این بخش را چنین تاثیر گذار نموده است.

یکی از مواردی که "سیمرغ" و سازبندی اش را از سایر آنسامبل ها و ارکسترهای ایرانی (مانند گروه های خورشید و شهناز به سرپرستی مجید درخشانی) متمایز می کند، این نوع نگاه اصولی تر به مقوله ی ارکستراسیون در موسیقی ایرانی است.

بررسی اجمالی موسیقیایی "سیمرغ و زال"
بخش چهارم اثر سیمرغ، راوی پرورش زال به دست سیمرغ در کوه البرز است.

پس از مدولاسیونی که در قسمت قبل (سام و زال) به اصفهان صورت گرفته و فضا را برای شروع روایت غم انگیز "سیمرغ و زال" آماده کرده بود، این قطعه با الگویی ریتمیک که به عنوان مشخصه ی این بخش در جای جای آن ظاهر می گردد، آغاز می شود:

تمبک

این الگوی 12 ضربی که شاکله ی ریتمیک قطعه را تشکیل می دهد، کمابیش تا آخر قطعه تکرار میشود و شاید حتی کمی تداعی گر ادوار ایقاعی موسیقی قدیم ایرانی نیز هست. با پیوستگی دو نت آخر میزان به اولین نت میزان بعدی و ناپایداری محسوس ِ اصفهان که آخرین نت میزان روی آن نواخته می شود و در نت آغازین میزان بعدی حل می شود، حالتی از بی پایانی الگوی ریتمیک القا می شود و تشخیص مرز دقیق ابتدا و انتهای میزان برای شنونده کمی دشوار می گردد.

خواننده با این ابیات آغاز می کند: فرود آمد از ابر سیمرغ و چنگ / بزد برگرفتش بر آن گرم سنگ - ببردش دمان تا به البرز کوه / که بودش بدانجا کنام ِ گروه. ملودی بر درجات دانگ دوم اصفهان بنا شده است و اصفهان در این محدوده دارای خصوصیات بسیار لطیفی است.

تکنیک تک خوان، در این مجموعه و به طور کلی در آثار اخیرش مثال زدنی است. شیوش و حالات آوازی او در هر اثر به فراخور درونمایه ی آن تغییر می یابد؛ مقایسه ای اجمالی بین همایون ِ شجریان ِ "نسیم وصل"، "آب نان آواز"، "اپرای مولوی"، "شوق نامه" و "سیمرغ" - حتی برای شنونده ی غیر متخصص - تفاوت شخصیت آوازی وی را در این آثار می نمایاند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم اسفند 1392ساعت 7:8  توسط احمدی  | 

انتشار دو نوازی ها با گیتار

بالاخره پس از گذشت، چهار سال از برگزاری کنسرت مشترک حامد پورساعی و فروغ کریمی، بخشی از برنامه اجرا شده در آن کنسرت به صورت سی دی به بازار عرضه شد. ضبط این آثار مربوط به آخرین سفر فروغ کریمی به ایران بوده و پیش از اجرای کنسرت، کار ضبط صورت گرفته است. البته در سی دی حاضر که با نام "دشت گریان" (دو نوازیهای موسیقی کلاسیک) توسط انتشارات ماهور (کارگاه موسیقی) به بازار عرضه شده است، سه همنوازی دیگر هم جای گرفته که با ویولونسل، آکاردئون و پن فلوت است.

همت حامد پورساعی برای انتشار تکنوازی و دو نوازی موسیقی کلاسیک با نوازندگان ایرانی، اقدامی ستودنی و با ارزش است؛ چراکه با وجود هنرمندان با ارزش ایرانی در زمینه موسیقی کلاسیک، هنوز تعداد آثار موجود در بازار ایران انگشت شمار است.

هنرمندی مثل فروغ کریمی با وجود توانایی های بالایی که از او می شناسیم، تنها دو سی دی روانه بازار کرده که آن هم با تیراژ محدودی در وین منتشر شده است که شامل ضبط کنسرتهای زنده او می شود.

پورساعی، همزمان با کنسرت با این هنرمند برجسته ایرانی، اقدام به ضبط بخشی از قطعات اجرا شده در این کنسرت، در استودیوی خانگی اش کرد که این نمونه با ارزش، قطعا در تاریخ موسیقی ایران به عنوان یک یادگار گرانقدر خواهد ماند و برای هنرمندان و پژوهشگران نسل های آینده نیز قابل توجه خواهد بود.

غیر از دو نوازی حامد پورساعی با پروفسور فروغ کریمی، دو همنوازی دیگر نیز در این آلبوم وجود دارد که توسط دو استاد قدیمی و کاردان اجرا شده که اولی کمتر نامش شنیده شده و دومی برای همه اهالی موسیقی کلاسیک شناخته شده است. امیر شمس نوازنده ترمبون و پن فلوت از اعضای خانواده هنرمند شمس است؛ ولی متاسفانه هموطنانش، به دلیل دوری او از صحنه هنری ایران، شنونده هنر او نبوده اند و مانند خواهر و برادر موسیقیدانش، هنوز در ایران شناخته شده نیست. هنرمند دیگری که در این آلبوم به همنوازی پرداخته کریم قربانی نوازنده نام آشنای ویولونسل است که سالهاست به نوازندگی و تربیت شاگرد می پردازد ولی هنوز اجرایی به صورت تکنوازی کلاسیک از او در بازار وجود ندارد.



در این آلبوم چهار دو نوازی برای فلوت و گیتار، سه دو نوازی برای پن فلوت و گیتار، سه دونوازی برای ویولونسل و گیتار و دو قطعه دونوازی برای آکاردئون و گیتار ضبط شده است که نوازندگی آکاردئون را هم حامد پورساعی انجام داده است. تمام قطعات تنظیم شده در این آلبوم نیز توسط حامد پورساعی تنظیم شده است.

پیش از این نیز پورساعی در مجموعه آلبومهایش با استفاده از دانش آهنگسازی خود به تنظیم قطعات مختلف پرداخته بود که این توانایی او را در آلبوم های مختلفش می توان شنید. امروز به غیر از این آلبوم، پورساعی آلبومهای: "تکنوازی گیتار کلاسیک" ، "باد و گندم زارها" ، "تا فراموشی" و "مجموعه آموزشی تصویری گیتار کلاسیک" را به بازار ایران و اروپا عرضه کرده است.

اقدام نیکوی حامد پورساعی، قطعا این انگیزه را به هنرمندان ایران موسیقی کلاسیک ایران می دهد که به ارائه آثار خود بپردازند و توانایی های خود را که سالها به صورت لفظی به شاگردان و علاقمندان یادآوری می کنند، به صورت عملی به ظهور برسانند. حرکت حامد پورساعی در برگزاری کنسرت و ضبط این آثار، به همکارانش این ندا را می دهد که به دور از حاشیه گرایی و بزرگ گویی ها هم میشود مانند دیگر ممالک جهان، به صورت عملی توانایی های هنری را نشان دهیم؛ هرچند پا گذاشتن بر روی صحنه یا استودیو، توانی می خواهد که از عهده هر مدعی بر نمی آید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392ساعت 19:33  توسط احمدی  | 

گفتگو با عبد الحمید اشراق (II)

من در آن زمان در رادیو با دو ارکستر همکاری کردم یکی ارکستر امیریی و اسکوئی و دیگری همایون خرم بود و با خوانندگانی چون ملوک ضرابی و دردشتی و دیگران‏ نوازندگی می‏کردم. در آن دروان هارمونی را نزد آقایان حسین دهلوی و حسین ناصحی‏ می‏آموختم و درعین‏ حال در خیابان نادری و چهار راه حسن‏ آباد کلاس موسیقی داشتم‏ و درس می‏دادم و رشتهء معماری را هم در دانشگاه تهران ادامه می‏دادم.

آن روزها من جوان بودم، باتفاق بهمن هیربد تصمیم به انتشار یک مجلهء موسیقی بنام‏ "موزیک ایران" گرفتیم؛ قرار شد او صاحب امتیاز و من سردبیر مجله باشم.

 ما برای انتشار این مجله با دست خالی شب و روز مدام کار و فعالیت می‏کردیم و علاوه بر تماس با بزرگان و صاحب ‏نظران موسیقی برای تهیه مقاله، مطلب یا مصاحبه، سایر کارها، از قبیل زیر بغل گرفتن مجله برای توزیع تا نظارت بر چاپ و گرفتاریهای‏ بی‏شمار دیگری برعهدهء ما بود. سرانجام بدون کمترین امکان مالی نخستین شماره‏ "موزیک ایران" را در خرداد 1331 منتشر نمودیم، فکر می‏کنم در آن تاریخ شما هنوز متولد نشده بودید؟

خاطره‏ایی از آن بزرگان موسیقی و ملاقاتها دارید؟
اول باید بگویم که در آن دوران، آن دیدارها و مباحث و مطالبی که از بزرگان موسیقی می‏آموختم برای من حکم تحصیل در یک دانشگاه بود. آنها اکثرا مرا "پسرم" خطاب‏ می‏کردند. از مرتضی‏خان محجوبی، مرتضی‏خان نی‏داود، روح‏الله خالقی، ابوالحسن‏ خان صبا و... گرفته تا جوان ‏ترین هنرمندان مثلا انوشیروان روحانی که فکر می‏کنم 15 سال بیشتر نداشت، از همگی خاطرات جالبی دارم. حالا یکی دو خاطره برایتان‏ می‏گویم.

مجلهء ما در چهار راه حسن ‏آباد بود، ما دو اطاق داشتیم در بالای بانک ملی؛ در نزدیکی‏ پله ای که افراد را به دفتر ما هدایت می‏کرد، چند قدمی دورتر پله‏ایی دیگر بود که به یک‏ دفتر اسناد می‏رسیده؛ در آن زمان استاد صبا برای ما سلسله مقالاتی دربارهء سنتور می‏نوشت. چون مقالهء ایشان نرسیده بود به عرضشان رساندیم که اگر فرصت ندارید مانعی ندارد و ما به شمارهء بعد موکول می‏کنیم. ایشان چیزی نفرمودند.

سه روز بعد، بعد از ظهر ایشان بی ‏خبر وارد دفتر مجله شدند. با رنگ پریده و ناراحتی‏ زیاد ما سه نفری یعنی آقای هیربد و من و خانم منشی دور ایشان جمع شدیم، بعد یک‏ لیوان آب آوردیم، همینطور که روی مبل نشسته بودند با ناراحتی سرشان را تکان‏ می‏دادند... پس از چند دقیقه فرمودند این چه محیطی است، چه مملکتی است، چرا اینقدر به ما اهانت و بی ‏ادبی می‏کنند، سؤال کردیم کی و کجا!؟ پس از سرتکان دادن و مکثی توضیح دادند که من اشتباهی از پلهء مجاور بالا رفتم و در دفتر اسناد پرسیدم مجلهء موزیک اینجاست؟

شخصی که پشت میز نشسته بود با لحن نامناسبی گفت اینجا که‏ مزغون خونه نیست، اینجا که مطرب خونه نیست و...! و... بعد استاد کمی راحت شدند و صحبت ادامه پیدا کرد و درد دل ایشان در این مورد باز شد و ناراحتی‏هایشان را ابراز کردند.
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم دی 1392ساعت 9:20  توسط احمدی  | 

نگاهی به آلبوم "طغیان" (I)

بالاخره پس از گذشت حدود دو سال از تولید آلبوم "طغیان"، این اثر وارد بازار شد. طغیان سومین آلبوم میدیا فرج نژاد آهنگساز و نوازنده تار و سه تار است (1) که بخش اعظم این آلبوم را دونوازی های او با تنبک کامران منتظری تشکیل می دهد و تنها دو ترک آخر این آلبوم همراه با صدای خواننده و شاعر است.

در آلبوم "طغیان" چهار هنرمند به نقش آفرینی می پردازند که به خاطر نقش مهم هر سه این هنرمندان در تولید این اثر، لازم است که به صورت مجزا به هر کدام آنها بپردازیم.

کامران منتظری
از نوازندگانی است که به سرعت طی کمتر از نیم دهه به شهرت رسید. تکنیک نوازندگی و تنوع رنگ صوتی کامران منتظری از مهمترین عواملی است که او را به عنوان یکی از برترین چهره های موسیقی کوبه ای ایران امروز مطرح کرده است. در بخشهایی از آلبوم "طغیان"، صداگیری هایی از تنبک شنیده می شود که حتی شنونده حرفه ای موسیقی ایرانی محال است بتواند متوجه شود، این صدا از تنبک تولید شده!

کامران منتظری را می توان از معدود نوازندگان تنبکی دانست که راه انفعال را در همراهی ریتمیک در پیش نمی گیرند و پا به پای موسیقی پیش می روند و با تمام افت و خیزهای آن، هوشیارانه، بهترین ها را برمیگزینند.

حسین علیشاپور
امروز دیگر حسین علیشاپور یک خواننده شناخته شده است؛ سبک منحصر به فرد وی در خوانش شعر، استفاده از تکنیکهای آوازی، بهره گیری از تکنیک های فراموش شده آواز قدما و ... پارامترهایی است که امروز فقط در آواز او به خوبی شنیده می شود.

حسین علیشاپور سالهاست می خواند و کنسرت می دهد ولی شاید سه سال است که او شیوه منحصر به فرد خود را یافته و از یک آواز خوان سنتی به آوازخوانی چند وجهی تبدیل شده است.

به زعم نگارنده، این تحول در آواز علیشاپور در همراهی خردمندانه او با سه هنرمند بوجود آمد، اولین آنها پیمان سلطانی بود که موقعیت همراهی او را با ارکستر سمفونیک فراهم کرد و پس از آن یک همکاری موفق را با ارکستر ایرانی با فضایی متفاوت را برای او شکل داد، دومین هنرمند بهزاد عبدی بود که در اپرای مولانا استفاده ای نمایشی از صدای او کرد و باعث شد، کاراکتر سازی او که در واقع استعدادی خفته در ذهن آوازی او بود، نمود پیدا کند و به صورت جدی عرضه شود و سومین نفر میدیا فرج نژاد بود که با تمام قدرت سعی در تحول در رنگ آمیزی ها و بهره گیری از تکنیک های صوتی و موسیقایی نوین است.

آواز خوانی علیشاپور در ترک "هنوز آرزوها نفس می زند" در آلبوم "طغیان"، اثری یگانه از اوست که زاده به هم پیوستن دو منظر مختلف به موسیقی نوین ایرانی شده است؛ شاید این آواز نمونه خوبی باشد از توانایی آواز ایرانی، برای خوانندگان منفعلی که با روش های سنتی اشعار شاعران بزرگ معاصر، همچون شفیعی کدکنی را همچون شعر رودکی می خوانند، با این فرض که ظرفیت آواز ایرانی همین است!

جدا از بخش آواز این آلبوم، علیشاپور در بخشهایی از تصنیف هم با تغییرهای خاصی در استیل خود و همینطور استفاده از تکنیکی شبیه به رسیتاتیو در آواز کلاسیک، نشان می دهد که می تواند ساختار شکن بود ولی از چهارچوب موسیقی کلاسیک خارج نشد؛ چنان که افرادی مانند شجریان، ناظری در دهه 60 و 70 چنین توانایی هایی را بروز دادند و آثار ماندگاری را تولید کردند.

پی نوشت
1- البته در آلبوم "طغیان" صدای آواز او را هم می شنویم که از بسیاری از خوانندگان امروز ایران، چیزی کم ندارد و می شود در کنار نوازندگی او را خواننده هم به شمار آورد!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1392ساعت 9:0  توسط احمدی  | 

پرآرایش و رامش و خواسته (V)

در تکرار دو بیت ذکر شده، حالات (نوانس ها) آوازی خوانده شده توسط همایون شجریان - که به هیچ عنوان قابل نگارش دقیق نیست - کاملا بیانگر است. علاوه بر آن، تکنیک هایی که پیش از این، آن ها را بیشتر در نوازندگی سازهای ایرانی شنیده بودیم نیز توسط وی شنیده می شوند. برای مثال در همین تکرار ابیات، استکاتو روی کلمات "بزد" و"نگه" اجرا می شود.

 بخش "سیمرغ و زال" به طور کلی از چهار بخش (از لحاظ مایه) تشکیل شده است: اصفهان، ماهور، حصار چهارگاه و چهارگاه. پس از اجرای بیت "خداوند مهری به سیمرغ داد..." توسط کر، نی و پس از آن عود و پیتزکاتوی قیچک باس مقدمه ای می شوند برای انجام مدولاسیون ناگهانی و جالب توجه به ماهور.

موسیقی ایرانی

معمولا رسم بر این است که در مدولاسیون، تلاش شود که تا حد ممکن تغییر فضا نرم و نامحسوس باشد. متبسم اما در این مورد جسورانه و خلاف رسم مالوف ظاهر شده؛ همان الگوی ریتمیک 12 ضربی- با محوریت نت شاهد اصفهان - تکرار می شود، اما شنونده که با زمینه ی ذهنی و شنیداری خود انتظار تکرار این الگو در همان مایه (اصفهان) را دارد، با تغییری ناگهانی مواجه و به نوعی "غافلگیر" می شود. این بار این الگو تنها با تغییر دو درجه (سوم و ششم) در ماهور اجرا می شود.

این تغییر فضای موسیقیایی - از غم و درد اصفهان به فضای پر امید ِ ماهور - کاملا متناسب با محتوای شعر و روال داستان است: چو آن کودک خرد پر مایه گشت / بر آن کوه بر روزگاری گذشت - یکی مرد شد چون یکی زاد سرو / برش کوه سیمین میانش چو غرو - نشانش پراکنده شد در جهان / بد و نیک هرگز نماند نهان.

پس از این، مدولاسیونی دیگر به حصار چهارگاه - که البته به اندازه ی مدولاسیون پیشین گیرا و خلاقانه نیست - این ابیات توسط کر خوانده می شود: به سام نریمان رسید آگهی / از آن نیک پی پور با فرهی. در خلال تحریرهای ریتمیک تک خوان (که برداشتی از یکی از تحریرهای رایج ردیف سازی است) و با تغییر درجه ی چهارم چهارگاه و حرکت پایین رونده ی ملودی، قطعه به چهارگاه باز می گردد.

این رجعت های مکرر به نقطه ی آغاز سیمرغ در چهارگاه و اجرای تم آن (در کنار تکنیک هایی مانند واریاسیون روی سوژه های معرفی شده ی هر قسمت)، یکی از اصلی ترین ابزار متبسم برای انسجام بخشیدن به اثر می باشد. این بار نیز پس از فرود به چهارگاه، تم سیمرغ با تغییراتی تکرار می شود. تم در بخش های مختلف صوتی، با سازبندی و برخوردهای متفاوتی تکرار می شود؛ برای مثال، دو جمله از مقدمه ی سیمرغ که سابق بر این در رابطه ای افقی و در ادامه ی هم شنیده شده بودند، این بار در رابطه ای عمودی و به طور همزمان با ارکستراسیونی متفاوت (زهی ها و نی) اجرا می شوند. بدین وسیله، فضا برای قسمت بعد در چهارگاه آماده تر می گردد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام آبان 1392ساعت 14:12  توسط احمدی  | 

نگاهی به آثار و توانایی های حسین خواجه امیری (II)


در صورتی که بتوان، صدای واقعی ایرج را با توجه به کیفیت پایینی که به نسل امروزی رسیده، بدست آورد و شنید، شاهد خواهیم بود که او دارای صدایی منحصر به فرد و یگانه در تاریخ موسیقی ایران می باشد، صدایی که منتها درجه هر یک از پارامترهای یک صدای خوب (سونوریته مناسب، حجم بالا، وسعت مطلوب، وضوح و شفافیت عالی و...) را داراست البته با توجه به کیفیت ضبط و انتقال آنها از ادوات ضبط و پخش موسیقی قدیم تا کنون (که اکثرا امروز به صورت داده های کامپیوتری است) کمتر کسی صدای واقعی او را شنیده است.طبیعتا هر چه صدا به صدای واقعی نزدیکتر باشد، به همان نسبت نیز قضاوت ما صحیح تر خواهد بود.

در این خصوص خاطره ای از خود ایرج نقل شده که بازگویی آن خالی از لطف نیست؛ روزی ماشین او در راه مسافرت دچار نقص فنی میشود و یکی از ساکنین آن منطقه، مشکل را بر طرف میکند و ایرج به عنوان تشکر آوازی برای او میخواند و پس از اتمام آواز از او میپرسد من بهتر میخوانم یا ایرج؟ روستایی که او را از چهره نمی شناسد میگوید: این طور که تو آواز خواندی ایرج کیست!

 البته با توجه به این نکته که آخرین دوره های ضبط در رادیو در پیش از انقلاب، کیفیت ضبط پیشرفت زیادی داشت و آوازهای با کیفیتی از ایرج ضبط شد، این خواننده نسبت به هنرمندانی چون، قمر، ظلی و طاهرزاده شانس بیشتری برای ماندگاری توانایی هایش در تاریخ داشته است.

ایرج بالغ بر 1000 تصنیف و 400 آواز خوانده که 213 اثرآن در گلها که شامل گل‌هاي تازه، برگ سبز ، يك شاخه گل، گلهای رنگارنگ بوده و مابقی در برنامه هایی که در ذیل می آید اجرا شده اند:
برنامه های رادیو ارتش، ارکستر دانشجویان، ارکستر محمد بهارلو، ارکستر ابراهیم خان منصوری، ارکستر عبدالله جهان پناه، موسیقی ایرانی اولیه، موسیقی ایرانی FM، نوایی از موسیقی ملی، بزم شاعران ، اجراهای خصوصی، ارکستر رادیو، ارکستر زرین پنجه، برنامه هایی از پرویز یاحقی، شاعران قصه می گویند با همایون خرم، برنامه شما و رادیو و...

ایرج با نوازندگان بزرگی چون: جليل شهناز، همايون خرم، علی تجویدی، منصور صارمي، احمد عبادی ، اميرناصر افتتاح، حبيب‌الله بديعي، اسدالله ملك، جهانگیر ملک، پرویز ياحقي، فرهنگ شريف، حسن ناهيد، رضا ورزنده، امیر بیداریان، منصور نریمان، حسن کسایی، لطف الله مجد، محمد موسوی، ابراهیم سرخوش، انوشیروان روحانی، سیروس حدادی و... آثار بسیار زیبا و ماندگاری را به یادگار گذشته است که امروز متاسفانه معرفی نشده.

صداي ايرج در میانه و اوج، زیبا، مردانه، حجیم، قوی و با صلابت در عین حال در بخش بم بسیار لطیف است؛ تحريرهايش بسیار تمیز و سریع و در بسیاری از موارد اعجاب انگیز و باور نکردنی است. حجم صدای او زمان اجرای تحریر به گونه ای است که گویی صدای او توسط وسیله ای تقویت میشود!

معدود خواننده هایی بودند که صدایی پرحجم و قوی داشته اند ولی در اجرای تحریر، به ندرت کسی با توانایی او دیده شده است. تحریر های ایرج در سرعت بالا و در بخش اوج هم قابل شمارش و واضح اند.

از خصیصه های دیگر ایرج ادای صحیح شعر و فصاحت آواز است که از خصوصیات مکتب اصفهان است، به طوری که هیچ گاه شعر را قربانی آواز نکرده است حتی در جاهایی که دشواری اجرا باعث شود (مانند بیشتر خوانندگان)، از ادای کلمات صرف نظر کند.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392ساعت 11:2  توسط احمدی  | 

موسیقی‌شناسی‌ای که نمی‌شناسیم (III)

رابطه با یک متن مرجع دیگر
«Musicology: the Key Concepts» نام کتابی است تاثیرگذار که نویسندگانش،«دیوید بیرد» (6) و «کنت گلاگ» (7)، اذعان کرده‌اند که: «هدف این کتاب فراهم ساختن سلسله‌ای از ایده‌ها برای بحث و بررسی بیشتر است [...] امیدواریم نقطه‌ی آغاز تماسی را شکل بدهیم که از طریق آن راهی به سوی دیگر متن‌های اصلی و مفاهیم مرتبط در پیش گرفته شود.»(Beard &Gloag 2005: IX)

قویا معتقدم که فرهنگ تحلیلی مفاهیم تحت تاثیر این متن قرار گرفته است. این می‌توانست نکته‌ی مهمی نباشد اگر در جایی از نوشته‌ی فارسی تصریح شده بود که ساختار، ایده‌ی اولیه یا ... از آن کتاب وام گرفته شده است و زمانی که مستقیما از کتاب الگو نقل می‌آمد مرجع آن هم مشخص می‌شد.

اما متاسفانه این اتفاق نیافتاده است.

نه تنها در ابتدای متن به خواننده گفته نمی‌شود که چه رابطه‌ای میان کتاب حاضر و آن متن -که به گمان من الگوی کتاب قرار گرفته- برقرار است بلکه حتا در نقل بخش‌هایی از آن کتاب هم قواعد نقل قول رعایت نمی‌شود در حالی که در آوردن بعضی نقل‌های دیگر دقت قابل توجهی (حتا گاه بیش از الگوی اصلی) به کار می‌رود.

برای این که ببینیم چه رابطه‌ای میان دو متن برقرار است بند اول از مدخل «بینامتنیت/Intertextuality» را با دقت بررسی می‌کنیم (8):
“Intertextuality is a concept that has developed through post-structuralism to signify thesense in which any text is defined through its relation to other texts. The term was coinedby Julia Kristeva in her seminal essay ‘Word, Dialogue and Novel’, originally publishedin 1967 (Kristeva 1986) and implies that the focus of interpretation shifts from creatorto receiver, a process that is also active in Barthes’s claim of the ‘death of theauthor’ (Barthes 1977, 142–8).” (Beard &Gloag 2005: 71)(9)


«مفهوم بینامتنیت در آثار پسا-ساختارگرایان به این معنا مطرح شد که هر متن از طریق رابطه‌ای که با متون دیگر می‌یابد ساخته و فهمیده می‌شود. این اصطلاح را نخستین بار ژولیو کریستِوا در مقاله‌ی «واژه، دیالوگ و رمان» (1967) پیش کشید [236: 82-113]. او نشان داد که هر متن نظامی بسته، مستقل و خودبسنده نیست، بل پیوندهایی محکم با متون دیگر دارد تا جایی که حتا می‌توان گفت «از متون دیگر ساخته شده است».

مخاطبی که هدف او کشف معناهای متن باشد هنگام دریافت متن باید بتواند نسبت آن را با متن‌های دیگر کشف کند. گاه پدیدآورنده خود در این مورد به شکلی توضیح داده است، اما در موارد زیادی هم یا نکته بر خود پدید آورنده معلوم نبوده و او ناآگاهانه متن خود را با متون دیگر مرتبط کرده یا به دلایلی در این مورد توضیح نداده است [17]» (10) (احمدی 1389: 77)

چند جمله‌ی اولیه‌ی این دو متن به قدری به هم شبیه است که به سختی می‌توان باور کرد دومی تحت تاثیر اولی قرار نگرفته باشد (11). نکته‌ی جالب در مورد این مثال این است که هیچ اشاره‌ای به منبع جملات اول نمی‌یابیم، در حالی که بابک احمدی مرجع اصلی نوشته‌ی ژولیو کریستوا را حتا به شکلی دقیق‌تر از متن اولیه ثبت کرده است. چرا او در ادامه‌ی متن از مطلب پر اهمیت «جابجایی تمرکز تفسیر از آفریننده به مخاطب» و اصطلاح مشهور «مرگ مولف» «رولان بارت» چشم می‌پوشد؟ بر ما روشن نیست.

پی نوشت
6-David Beard
7- Kenneth Gloag
8- در صورتی که ترجمه‌ی متن انگلیسی را در اینجا می‌آوردم این اشکال صحیح بر استدلال من وارد بود که شاید جانبداری در برگردان کردن باعث مشابهت بیش از حد این دو بند شده است از همین رو برای مقابله میان دو متن ترجیح دادم متن اصلی را در اختیار خوانندگان قرار دهم تا خودشان امکان بررسی داشته باشند.
9- تاکیدها از متن اصلی است.
10- اعداد درون قلاب روش ارجاع دهی کتاب بابک احمدی است که به همان شکل در اینجا هم حفظ شد.
11- زیر بهمنی از کار انجام شده‌ی فرهنگ‌های دیگر، همگی در وضعیتی قرار داریم که بسیار ممکن است تحت تاثیر قرار بگیریم و متنهایی را بنگاریم که پنهان و آشکار تحت تاثیر متن دیگر باشد. خود من دستکم یک بار تجربهی این نوع تاثیر گرفتن را داشته‌ام. در حقیقت نمی‌دانم با این شکل هجوم اطلاعات و با این روند ارجاعات تا چه حد مفهوم «اصالت متن» به شکل قدیمی‌اش می‌تواند مصداق داشته باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392ساعت 9:49  توسط احمدی  | 

گفتگو با عبد الحمید اشراق (III)

خاطرهء دوم اینکه: روزی با استاد و مرتضی نی‏داود در منزلش وعدهء ملاقاتی داشتم. نی‏داوود علاوه بر استادی در رشتهء تار فردی بود مردم‏ دار صبور و بیش از حد با ادب که مورد احترام همه‏ بود، او گفت پسرم، قبل از اینکه صحبتهایمان را شروع کنیم، قصه‏ای برایت می‏گویم. گفتم‏ خواهش می‏کنم.

گفت یک روز شنبه تنها در منزل بودم، در زدند، من رفتم پشت در و در را باز کردم دیدم‏ دو نفر مرد قوی هیکل جلوی درب ایستاده‏اند، یکی از آنها دست گذارد روی در که من‏ نتوانم آن را به بندم و گفت ما می‏خواهیم تو را ببینیم. گفتم موضوع چیست؟ آنها بی ‏جواب وارد شدند و در را بستند.

 ایشان اضافه کرد حالت من را مجسم کن، هرچه می‏پرسیدم چه می‏خواهید و چکار دارید جواب نمی‏دادند. بعد در سالن روی مبل‏ها نشستند و یکی از آنها گفت برو مزغونت را بیار، گفتم «با من چکار دارید، چرا تارم را بیاورم» گفتند بعدا می‏فهمی!

ساز تمبک

چاره‏ای نداشتم؛ با ناراحتی و ترس رفتم تارم را آوردم، نشستم و تار را گذاشتم روی‏ میز، دیگری گفت بزن. من دستگاه دشتی را شروع کردم، دیگر خودم نبودم و فقط در فکر این بودم که چه می‏شود. ایشان اضافه کرد که دشتی دستگاهی است محزون و غم ‏انگیز و چون منهم غمگین بودم این غم در نواختن منعکس می‏شد.

مدتی نواختم ناگهان یکی از آنها کارد بلندی را بیرون کشید و آنرا محکم، عمود با نوکش روی میز کوبید و شروع کرد به فحش‏دادن به شخصی که به آنها گفته بود بروید و انگشت سبابهء او را بیاورید یعنی انگشتی که نقش اصلی را در تار زدن بازی می‏کند.

نی‏داود اضافه کرد که بعد من کمی آرام شدم و آنها سؤالات زیادی از من کردند و به‏ خیر گذشت.

نی‏داود این نظر را داشت که انسان در دو زمان خوب تار می‏زند، در زمان غم‏ و در زمان شادی.

از نحوهء ادارهء مجلهء موزیک ایران بگوئید.
در مجلهء موزیک ایران نظرات دو گروه با یکدیگر در تضاد بود و این دو گروه با همدیگر کشمکش داشتند؛ نخستین گروه معتقد به موسیقی سنّتی و حفظ دستگاهها بودند مانند کلنل وزیری، خالقی، صبا، معروفی و دیگران، گروه دوم شامل کسانی بود که در خارج از ایران در رشته موسیقی تحصیل کرده بودند و از موسیقی ایرانی نیز اطلاعاتی داشتند.

این دو گروه گفته‏های یکدیگر را قبول نداشتند و این خود مسئله‏ای بود که همراه با نظرات آنها را در مجله بازتاب می‏یافت.

اجازه بدهید بحثی از دو استاد را برایتان بخوانم. یکی روح‏الله خالقی از خادمین‏ موسیقی سنّتی و نویسندهء چند کتاب در مورد موسیقی بود و دیگری فریدون فرزانه از موسیقیدانان برجسته که تحصیلات خود را در کنسرواتوار چند کشور به پایان رسانده‏ بود او خطاب به خالقی می‏گوید: "...آقای خالقی، دستگاههای موسیقی ایرانی جز یک‏ جنبهء مطربی ارزش دیگری ندارد ولی بقایای آن در پشت کوهها، در ایلات و بین مردم‏ پاک این مملکت که دور از فساد شهرها زندگی می‏کنند وجود دارد و همانها هستند که‏ شعلهء ملیت را فروزان نگهداشته و موسیقی واقعی ملی ما را که همان ترانه‏های بومی‏ باشد شعله‏ور ساخته‏اند. ...آقای خالقی موسیقی شما نه جنبهء علمی دارد، نه جنبهء هنری و نه جنبهء ملی، حال از شما می‏خواهم بپرسم این سازهایی غربی (پیانو-ویلن) در ارکستر شما چکار دارد...؟ ...آقای خالقی به عقیدهء من و خیلی‏های دیگر، روش شما برای موسیقی این مملکت‏ بی‏اندازه مضر است. وقتیکه ملت خیال کند موسیقی ایران همین اباطیل است، روبر می‏گرداند و به طرف‏ دیگر متمایل می‏شود و در این تمایل ممکن است گمراه شود. ...آقای خالقی با کمال تأسف و شرم مشاهده می‏کنم که موسیقی عربی، هندی، اسپانیولی، رومانی با سامبا و رومبا ترکیب کرده و به نام موسیقی ایرانی بخورد مردم‏ می‏دهید..."

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1392ساعت 11:7  توسط احمدی  | 

نگاهی به آلبوم “طغیان” (II)

امیر مرزبان
در آلبوم "طغیان"، غیر از ساختار غیر معمولی که در ابتدا سخن گفته شد، تاکید زیادی نیز بر نقش شاعر شده، به طوری که در تصویر داخل آلبوم هر چهار هنرمند در کنار هم دیده می شوند. امیر مرزبان شاعر جوانی است که همراه و مهمتر از آن همدل این گروه بوده و شعری از خود را به نام "طغیان" می خواند که کلید فهم جلد این آلبوم و مانیفست این اثر نیز هست.



روی جلد این آلبوم، تصویر تیره ای از سه موسیقیدان این آلبوم را می بینیم که در فضایی که یادآور "زمستان" اخوان است، شهر پر دود و هیاهو را با درختان خشک و پژمرده اش ترک می کنند...

همراهی یک شاعر همدل، همزبان و همفکر، برای یک موسیقیدان خلاق، می تواند قطعه ای از پازلی باشد که با تکمیل آن به یک اثر ناب دست میابیم. میدیا فرج نژاد و حسین علیشاپور همیشه به ادبیات توجه ویژه ای داشته اند و از نظر و مشورت اهل ادب بهره برده اند. این همکاری فرخنده را باید به فال نیک گرفت.



میدیا فرج نژاد
نام او اول با انتشار سه تصنیف در وب سایت شخصی اش به سر زبانها افتاد و در همان سال 88 بود که آلبومی به نام "شرح پریشانی" منتشر کرد و توانایی های خود را در زمینه آهنگسازی بیش از پیش به معرض نمایش گذاشت.

فرج نژاد پس از "شرح پریشانی"، در سال 1390 "راه بی نهایت" را با حسام الدین سراج به انتشار رساند ولی در این دو آلبوم، ساز سولوی او وجود نداشت و جواب آوازها را نوازندگان نام آشنا می نواختند تا اینکه در آلبوم "طغیان" این کمبود جبران شد و بیشتر آلبوم را صدای ساز او تشکیل داد.

بررسی موسیقی میدیا فرج نژاد در آلبوم "طغیان"، مستلزم نگاهی دقیق اول به نوازندگی و دوم آهنگسازی اوست. در بخش اعظم این آلبوم که نوازندگی فرج نژاد را می شنویم، تکنیک های خاص نوازندگی او به همراه رد پایی از استادان گذشته مخصوصا حسین علیزاده و محسن نفر شنیده می شود.

تاثیر تکنیکهای سازی و تکنیکهای آهنگسازی در خروجی اثر، نقشی برابر دارند و کمتر قابل تفکیک هستند البته در تمام قطعات، سعی آهنگساز برای تغییر روند سنتی ملودی پردازی موفقیت آمیز نیست و بعضی از قطعات، به بازی با ریتم های پیچیده و حرکتهای تکنیکی صرف تبدیل می شود، خصوصیتی که در آثار میدیا فرج نژاد به گواه آثار ضبط شده او، از همنسلانش بسیار کمتر است و موفقیتش در این زمینه، او را به یکی از معدود آهنگسازان جوان موفق تبدیل کرده است.

شاید از نظر ملودی پردازی فرمال، قطعه "نغمه پگاه" برترین قطعه تکنوازی شده در این آلبوم باشد. در بخش آهنگسازی قابل توجه دیگری که جا دارد بیشتر به آن پرداخته شود، تصنیف "نقش غم" است که با الهام از تصنیف "شیدایی" آهنگساز معاصر زنده یاد پرویز مشکاتیان ساخته شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1392ساعت 15:2  توسط احمدی  | 

مطالب قدیمی‌تر